عید نوروز مبارک
سال نو پر برکت و پر از نشاط و شادکامی
سیزده بدر به کام
تو بودی و من، برایم نگاه می گفتی و ترنم سکوت را سوغاتم می دادی ،
دستانم را گرفته بودی تا با مهربانی نگاهت،اشک چشمانم را پاک کنی.
روبه رویت زانو زده بودم،زل زده به چشمانت،ملتمس ماندنت بودم.گنبد کبودهم
دلش از دلتنگیهایمان گرفته بود.
گفتی بوسیدن به زیر باران را دوست داری ،چشم بستم و خواستم لب بر لبانت بگذارم
اما ۀفتاب حسادت کرد و سرک کشید. از خواب پریدم دیدم آسمان هنوز رختخواب بر تن کشیده و خواب
ستاره می بیند. اما من گفتم و همیشه میگویم
تو نور چشم منی

خيلی حرف دارم برای گفتن به تو. صحبت از زندگی، صحبت ازخوبی ها، صحبت از رنج، از اعتماد، از فهم ها و اشتباهها، از مستی های زندگی، از تفاوتها....
من آن روزی را ميبينم که رنج خواهی برد چرا که بيشتر می فهمی.
من آن روزی را ميبينم که فکر می کنی جهان زير پای توست. جهان مال توست چون که عاشقی.
وآن روزی را ميبينم که قصد پرواز از آ شيانه ات را کنی هر چقدر که در کوچکی گفته باشی که می خواهی هميشه پيش ما بمانی. آن زمانی که احتیاج به همپايی تازه نفس داری. ديگر آن موقع پا های من نه يارای همپايی را دارند و نه ديگر خواهان رفتنند که تا آن موقع بسيار رفته اند . آن موقعی را ميبينم که در جاده اشتباهات قدم می گذاری و من چيزی برای باز نگاه داشتنت ندارم. ميبينمت که ميروی اشتباه ميکنی می فهمی رنج می بری و عشق می ورزی. همان اشتباهاتی را که همه بايد انجام دهند.
فرزندم بدان
که گوشه ای چه اکنون و چه بعد، قلبی نگران لحظه لحظه ات برای خرسند بودنت و باليدنت می تپد. دستی برای کمک کردن که دگر بار از زمين برخيزی و پيش روی و عشقی برای اعتمادی دو باره و گرمايی دو باره گوشه ای چه اکنون و چه بعد برايت باز هست و می ماند.حتی اگر آن را نبينی
جگر گوشه ام بدان که همیشه دوستت دارم
عشق خدایی مادر

|
چه زیباست به خاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن وبه عشق زیبا و دنیای تو نرسیدن با آمدنت به زندگیم بهترین بهانه بودن و ماندنم شدی من عشق را با تو شناختم و به پاکی چشمانت قسم دیوانه وار فریاد میزنم عاشقانه و جاودانه تا ابد دوستت دارم و می پرستمت |


تقدیم............


توباشي![]()


دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي























خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي
دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار![]()
از من نپرس چقدر دوستت دارم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

